این یادداشت نه علیه کسی و نه علیه نهاد خاصی است و تنها بر بیتفاوتی جمعی تمرکز دارد. همان پدیدهای که هر روز با آن مواجه میشویم، مشاهده و نقد میکنیم، اما اغلب در برابر آن سکوت میکنیم جوان آنلاین: این یادداشت نه علیه کسی و نه علیه نهاد خاصی است و تنها بر بیتفاوتی جمعی تمرکز دارد. همان پدیدهای که هر روز با آن مواجه میشویم، مشاهده و نقد میکنیم، اما اغلب در برابر آن سکوت میکنیم. ادارهای که سیستمهای گرمایشیاش تا نهایت ظرفیت فعالند، اما پنجرهها بازند، بانکی که مراجعهکنندگان از شدت گرما رنج میبرند، خانهای که ساکنان لباس گرم کافی نمیپوشند، اما بخاری یا شوفاژ را افزایش میدهند. صحنههای تکرارشونده برای همه ما آشناست. در تمامی این موارد، جملاتی مانند «یک ذره که چیزی نیست» راه را برای ادامه بیتفاوتی باز کرده است. با این حال، همین «یک ذره» ها، زمانی که جمع میشوند، به بحرانی واقعی تبدیل میشوند؛ بحرانی که تنها محدود به منابع انرژی نیست، بلکه به فرهنگ، عادت و وجدان جمعی جامعه نیز مربوط است.
بیتفاوتی جمعی اغلب از این تصور آغاز میشود «کار من تأثیری ندارد» یا «من یک نفر تأثیری ندارم». یک چراغ روشن، یک بخاری اضافی یا یک پنجره باز به ظاهر کوچک و بیاهمیت است، اما هنگامی که هزاران نفر این تصورات را داشته باشند، بحران شکل میگیرد. هیچ بحرانی با یک رویداد بزرگ آغاز نمیشود؛ با هزاران عمل کوچک و تکرارشونده ساخته میشود. بیتفاوتی جمعی زمانی رخ میدهد که هر فرد سهم خود را ناچیز میبیند و اقدام نمیکند، غافل از اینکه همین سهمهای کوچک، هنگامی که جمع شوند، ساختار کلان منابع و فرهنگ مصرف را تحت تأثیر قرار میدهند.
یکی از مظاهر برجسته بیتفاوتی جمعی، واگذاری مسئولیت به دیگران است. افراد چراغی را خاموش نمیکنند، زیرا معتقدند «دیگری این کار را انجام خواهد داد»، پنجرهای را نمیبندند، زیرا «کسی دیگر مسئول است».
ادارات، بانکها، مجتمعهای مسکونی و حتی خانههای شخصی، نمونههای عینی این رفتار هستند. همه منتظرند، اما هیچکس آغازکننده نیست. بیتفاوتی جمعی، مسئولیتپذیری را به تعویق میاندازد و در نهایت، بار بحران بر زمین میافتد.
بیتفاوتی جمعی تنها یک رفتار نیست، بلکه سبک زندگی نیز محسوب میشود. افرادی که این سبک را برمیگزینند، راحتی و کمدردسر بودن را ترجیح میدهند، اما این راحتی به هزینه جامعه تمام میشود. این نگاه، منابع انرژی را بیش از حد مصرف میکند، زمانی که فرد میگوید «به من چه»، وجدان جمعی خاموش میشود و جامعهای که مسئولیت در آن پخش نشده است، آسیبپذیر خواهد شد.
بسیاری از رفتارهای اسرافآمیز ناشی از بدخواهی نیست، بلکه از عادت است. عادت به گرمای بیش از حد، عادت به عدم پوشش مناسب و عادت به انتخاب راحتترین مسیر که موجب میشود تفکر درباره ضرورت مصرف از رفتار روزمره حذف شود. به این ترتیب، بیتفاوتی جمعی زمانی شکل میگیرد که عادت جایگزین تأمل و مسئولیت میشود. نمونه ملموس آن در خانه است، جایی که چراغها بدون دلیل روشن هستند و کسی حتی به علت آن توجه نمیکند.
بخشی از بیتفاوتی جمعی، با ظاهری آراسته ارائه میشود. گرمای بیش از حد به عنوان نمادی از «درست بودن وضعیت» تلقی میشود و سرد بودن فضا، علامتی از کمکاری و ضعف مدیریت دانسته میشود. در بسیاری از موارد، انرژی صرف نمیشود تا خانه یا اداره گرم شود، بلکه برای نمایش رفاه و نداشتن کمبود مصرف میشود. این نوع بیتفاوتی با پوشش عقلانیت، در نهایت به اسراف و بیتوجهی به منابع منجر میشود.
میپرسید قوانین؟! اگرچه قوانین میتوانند محدوده دمای محیط را تعیین کنند، اما نمیتوانند وجدان و انگیزه افراد را مجبور کنند. تا زمانی که قبح اسراف در ذهن و فرهنگ عمومی شکل نگرفته باشد، قانون صرفاً مانعی قابل دور زدن است. بیتفاوتی جمعی زمانی رخ میدهد که قانون وجود دارد، اما دل و انگیزه همراه آن نیست و هیچ قانونی بدون همراهی وجدان عمومی، اثر پایدار نخواهد داشت.
در آغاز، اسراف و بیتفاوتی واکنشها و اعتراضاتی را برمیانگیزد، اما به تدریج و با تکرار، این رفتار به فرهنگ جمعی تبدیل میشود و دیگر حساسیت یا واکنش ویژهای برنمیانگیزد. مثلاً در یک مجتمع مسکونی، در آغاز برخی ساکنان نسبت به باز بودن پنجرهها و روشن بودن بخاریها حساس بودند، اما با گذشت زمان، این رفتار به عادت جمعی تبدیل شد و کسی دیگر حتی به آن فکر نمیکرد.
وای از اینکه بیتفاوتی جمعی همانند یک پدیده مسری عمل میکند. یک نفر خاموش نمیکند، دیگری اهمیت نمیدهد، سومین نفر میگوید «پس من هم اقدامی نکنم».
با این حال، همانطور که بیتفاوتی مسری است، مسئولیتپذیری نیز مسری است. کافی است یک نفر اقدام کند و دیگران به تدریج پیروی خواهند کرد.
مثلاً کودکان بیشتر از طریق مشاهده رفتارها آموزش میبینند و اعتنایی به دستور و گفتار نمیکنند. اگر ببینند چراغ بیجهت روشن است و کسی اهمیتی نمیدهد، بیتفاوتی جمعی را میآموزند. در مقابل، مشاهده رفتارهای مسئولانه، یادگیری ارزشهای صرفهجویی و مدیریت منابع را در ذهن کودک شکل میدهد.
در مقابل بیتفاوتی آسان است، زیرا دردسر ندارد، اما همیشه راحتترین گزینه، درستترین گزینه نیست. فرهنگ مصرف صحیح از رسانه یا قانون آغاز نمیشود، بلکه از لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد شعله را کاهش دهد، پنجره را ببندد و مسئولیت مصرف خود را بپذیرد.
شاید مشکل اصلی ما کمبود منابع انرژی نباشد، کمبود «حواس جمعی» جمعی باشد؛ کمبود لحظهای که از عادت جدا شویم، از نمایش فاصله بگیریم و نسبت به یکدیگر بیتفاوت نباشیم. بیتفاوتی جمعی یک انتخاب است و مسئولیتپذیری نیز انتخابی است. انتخاب با هر فرد است. با اقدامات کوچک، اما مستمر مثل خاموش کردن یک چراغ، بستن یک پنجره و پوشیدن لباس مناسب، میتوان اثر بیتفاوتی جمعی را کاهش داد و فرهنگ مسئولیتپذیری و مصرف بهینه را نهادینه کرد.